خودآزمايي درس پنجم وششم زبان فارسي1

خود آزمايي درس پنجم

2-با مراجعه به جدول نشانه گذاري در هر يك از عبارات زير نشانه ي مناسب را بكار ببريد.

هنگامي كه بخواهند از مزاياي صرفه جويي و پس انداز سخن بگويند، معمولاً ضرب المثل «اندك اندك خيلي شود و قطره قطره سيلي» را بكار مي برند.
گاندي در حالي به وطن بازگشت ( 1917) كه شهرت خاص و عام يافته بود.
براي درست نوشتن بايد واژگان مناسب اسم، فعل ، قيد و صفت را خوب بشناسيم.
عوامل مهم تربيت عبارتند از : خانواده ، مدرسه، معلم ، اجتماع ، كتاب و ....
دكتر محمد معين به سه زبان زنده ي دنيا آشنايي داشت : عربي، فرانسه و انگليسي؛ به چهار زبان باستاني نيز مسلط بود : پهلوي، فارسي باستان، اوستا و سنسكريت؛ در دستور زبان و نيز لغت فارسي نظير نداشت.
از اين جا در مي يابيم كه او چه پايگاه بلند علمي و ادبي داشته است!
چند دكان كوچك نانوايي، قصابي، عطاري دو قهوه خانه و يك سلطاني .... مجموعه شهر را تشكيل مي داد.  

 

 

خود آزمايي درس ششم :
1 – شكل هاي مختلف يك زبان را نام ببريد. گونه، لهجه، گويش  

 

  2 – تفاوت معنايي كلمه ي «زبان» را در نمونه هاي زير بيان كنيد. خوراك زبان، «زبان» عضوي از بدن گاو گوسفند است. زبان رنگ ها، «زبان» بيانگر حالت هاي روحي و رواني است.
زبان فارسي «زبان» وسيله اي براي ايجاد ارتباط و انتقال پيام است. زبان پرندگان «زبان» به معني صوت ها و صداهاست.  3 – دو ساختي بودن زبان چه فايده هايي دارد؟

ويژگي دو ساختي بودن موجب مي شود كه زبان هاي انساني به چنان امكانات پيچيده و گسترده اي دست يابند كه نظير آنها در زبان هاي ديگر هرگز يافت نمي شود.  

4 – براي هر يك از ويژگي هاي زايايي و نا به جايي زبان دو مثال بزنيد

ويژگي زايايي :
1 – گل ها با نوازش نسيم در رقص شدند.
2 – سحرگاهان كودكي سرخ رو در افق شرق متولد شد.
ويژگي نابه جايي :
1 – ديو سپيد در برابر رستم قد علم كرد.
2 – ننه سرما بساط خود را در شهر پهن كرد  

 

درس نهم در بيابان هاي تبعيد

درس نهم : در بیابان های تبعید : جبرا ابراهیم جبرا

  

 شعر پایداری فلسطین از نمونه درخشان شعر مقاومت در روزگار ماست .

جبرا ابراهیم جبرا سراینده ی شعر « در بیابان های تبعید » در سال 1926 میلادی در ناصره دیده به جهان گشود تحصیلات مقدّماتی را در فلسطین و دوره های عالی را در دانشگاه كمبریج انگلستان و هاروارد آمریكا در رشته ی ادبیّات انگلیسی گذراند علاوه بر شاعری چند داستان كوتاه نیز از او به عربی و انگلیسی چاپ شده است .

دو تشرین و دو کانون و پس آنگه            شباط و آذر و نیسان و ایاز است

حزیران و تموز و آب و ایلول               نگه دارش که از من یادگار است

« ابو نصر فراهی »

در بیابان های تبعید

بهارهای پیاپی را در بیابان های تبعید می گذرانیم .

با عشق خود چه می كنیم .

در حالی كه چشمانمان پر از خاک و شبنم یخ زده است ؟

- دوران دوری از وطن ،آوارگی و اندوه فلسطینیان را نشان می دهد .

بیابان های تبعید:تشبيه تبعيد به بيابان

بیابان های تبعید: استعاره از اردوگاه ها

عشق : استعاره از فلسطین

در حالی كه چشمانمان پر از خاک و شبنم یخ زده است ؟: كنايه ار اين كه ماتم زده و غمزده ايم

شبنم یخ زده :استعاره اشک حسرت

پر بودن چشم از اشک : نشانه ی غم و اندوه

معنی : سال هاست كه در خارج كشورمان به سر می بریم و از سرزمین خود بیرون رانده شده ایم ، باعشق خود به سرزمین مان چه كنیم ، چگونه دوری آن را تحمّل كنیم در حالی كه خاک بیابان ها ( آوارگی ) و شبنم اشک ( اشک حسرت ) چشمانمان را آزار می دهد .

سرزمین ما ، فلسطین ، یعنی سبزه زار ما

گل هایش مانند نقش بر جامه های زنانه است . 

تشبیه   فلسطین به  سبزه زار  

گل های سبزه زار فلسطین مانند نقش بر جامه های زنان : تشبیه

گل های سبزه زار فلسطین : مشبّه

مانند : ادات تشبیه

نقش بر جامه های زنان : مشبّهٌ به

گل هایش مانند نقش بر جامه های زنانه است :كنايه از رنگارنگ بودن 

معنی : سرزمین ما زیبا و دوست داشتنی است ، سرزمین ما فلسطین دشت هایش مانند لباس زنان پر از نقش و نگار [ گل ] است .

ماه آذارش ، پشته ها را

با شقایق ها و نرگس ها می آراید .

ماه آذارش ... می آراید : تشخیص

شقایق و نرگس : مراعات نظیر

آذار: ماه اوّل بهار از ماه هاي رومي

پشته ها: تپّه ها

معنی : ماه فروردین تپّه ها را با شقایق ها و نرگس ها زینت می دهد .

ماه نیسانش ، دشت ها را

با شكوفه ها و گل عروس می شكوفاند

نیسان : ماه دوم بهار،از ماه هاي رومي (فروردين و ارديبهشت)

ماه نیسان ... می شکوفاند : تشخیص

معنی : و ماه نیسانش ( اردیبهشت ) دشت ها را با شكوفه ها و گل عروس می پوشاند ( شكوفا می سازد )

ماه ایارش ، آواز ماست ،

كه وقت ظهر درسایه ی آبی رنگ ،

میان مزارع زیتون می خوانیم

برای حاصل دادن كشتزارها منتظر رسیدن تموز

و پای کوبی دَبكه در موقع درو هستیم         

ایار : ماه سوم بهار ( خرداد )

سایه ی آبی رنگ:آسمان

تموز : ماه اوّل تابستان ( تیر )

پای كوبی دبكه : جشن ملّی كه در سوریه رواج دارد .

زیتون : نماد و سنبل سرزمین و صلح و آرامش و پایداری است .

معنی : ماه سوم بهار ( خرداد ) آواز [ خواندن ] ماست .سرودی كه هنگام ظهر در سایه ی آبی رنگ آسمان

در میان درختان زیتون سر می دهیم .برای برداشت محصول منتظر اوّل تابستان ، رسیدن محصولات و جشن درو در هنگام درو هستیم .

ای سرزمین ما ، ای جایی كه جوانی مان در تو

مانند رؤیایی در سایه درخت های پرتقال

و میان درخت های بادام مزرعه ها گذشت

ای سرزمین ما : تشخیص

جوانی به رؤیا تشبیه شده است . (جواني به سرعت گذشت)

معنی   : ای سرزمین ما ، ای جایی كه جوانی مان را در تو گذرانده ایم روزگار جوانی خیلی زود مثل رؤیا در سایه ی درخت های پرتقال و میان درخت های بادام در مزرعه ها سپری شد .

ما را به یاد بیاور ، اینک كه میان خار بیابان ها ،

و كوه های سنگلاخ سرگردانیم

سر گردانیم : آواره ایم

معنی : ای سرزمین ، ما را به یاد بیاور كه اینک از زادگاه خود بیرون رانده شده ایم  و در میان بیابان ها و كوه های سنگلاخ آواره و سرگردانیم .

ما را به یاد بیاور اكنون كه

له كرده اند گل های نو شكفته در پشته های اطرافمان را

گل های نو شكفته : استعاره از جوانان

پشته های اطراف : گوشه و کنار این سرزمین

معنی : ای سرزمینم ما را به یاد بیاور كه اکنون جوانان این سرزمین  در برابر یورش ( حمله ی ) دشمن در تپّه های اطرافمان از بین رفته اند .

خانه ها را بر سرمان خراب كرده اند

اجسادمان را به هر طرف افكنده اند ؛

و راه بیابان را به رویمان باز گذاشته اند ؛

معنی : ما را آواره كرده اند و آوارگی را پیش پایمان گذاشتند .

تا این كه مزرعه ها در خود پیچیدند

بر خود پیچیدند : كنایه از درد شدید

مزرعه ها در خود پیچیدند : تشخیص

معنی : از بسیاری درد و اندوه ما طبیعت هم به خود پیچید و با ما احساس همدردی كرد و ناراحت بود . 

و از سایه های آبی ، خارهای سرخ

بر اجساد به جا مانده و طعمه ی عقاب و زاغ شده ، فرو ریخت

سایه های آبی :   آسمان آبی – مجاز از هواپيما

خارهای سرخ : استعاره از بمب های آتشین

معنی : هواپیماهای دشمن از آسمان بر روی اجساد عزیزانمان که طعمه پرندگان شده بود. بمب و موشک فرو ریختند.

آیا از سرزمین تو بود كه فرشتگان

سرود های صلح و شادی انسان را برای چوپانان خواندند ؟

سرود های صلح و شادی : استعاره از وحی و بشارت الهی

چوپانان : استعاره از پیامبران الهی

تلميح به بعثت پيامبران در فلسطين

معنی : مگر از فلسطین نبود که خداوند بر پیامبرانش وحی فرستاد ؟ (و انسان ها را به صلح و صفا و دوستی دعوت کرد)

وقتی كه مرگ در شكم درندگان ، دنده های بشر را دید

و در قهقهه ی فشنگ ها ،

بر سر زنان گریان به « دبكه » پرداخت ،

جز او كسی نخندید

 وقتی كه مرگ در شكم درندگان ، دنده های بشر را دید: كنايه از كشته شدن انسان ها و خوراك درندگان شدن

وقتی كه مرگ ... دید : تشخیص

قهقهه ی فشنگ ها : تشخیص

[ مرگ ] ، به « دبكه » پرداخت : تشخیص

جز او [ مرگ ] كسی نخندید : تشخیص

درندگان : اسرائیلیان

دبكه : پایكوبی

جز او كسی نخندید : او : مرگ

معنی :  زمانی که مرگ و نابودی شاهد   مرگ و نیستی انسان ها به وسیله ی وحشیان بود و جلادان صهیونیست زنان را به رگبار گلوله بستند به جز او (مرگ)کسی نخندید (همه ی جهانیان غمگین و متاثر شدند)

سرزمین  ما زمّرد است

ولی در بیابان های تبعید

بهار های پیاپی

جز زهر بر چهره ی ما نمی پاشد

با عشق خود چه كنیم

در حالی كه چشم ها و دهانمان پر از خاک و شبنم یخ زده است ؟

سرزمین  ما زمّرد است: كنايه از سرسبز است- تشبيه سرزمين به زمرد

سرزمین ما : مشبّه       

زمّرد : مشبّهٌ به

وجه شبه : كوچكی و سرسبزی و شفاف بودن

زهر : نماد بدبختی و فلاكت

بيت لف و نشر دارد

لف و نشر : لف ، در لغت یعنی پیچیدن و تا کردن و نشر درلغت یعنی گستردن و بازکردن ؛ در اصطلاح بدیع آن است که ابتدا چند چیز را در کلام بیاورند ( لف ) آن گاه چند امر دیگر از قبیل صفات یا افعال بیاورند که هر کدام از آن ها به یکی از چیزها که در اوّل گفته اند راجع و مربوط امّا تعیین نکنند که کدام یک از آن امور به کدام یک از آن اشیا برمی گردد و بلکه آن را به فهم و ذوق شنونده باز گذارند .

لف ( چشم ، دهان ) و نشر (خاک ، شبنم )  نامرتّب

رد مطّلع : گاه مصراع اوّل یا دوم مطلع چندان زیبا و مناسب اتّفاق افتاده که اگر آن را در مقطع تکرار کنند بر حسن کلام بیفزاید و سخن دارای ختام گردد .

معنی كل : سرزمین ما مانند زمّرد سبز و گرانبهاست ولی چون او از ما دور و ما هم از آن دوریم در بیابان های تبعید بهارهای پیاپی جز زهر ( غم و اندوه و بد بختی و فلاكت ) ، چیزی را بر چهره ها نمی پاشد ( نمی نشاند ) و مرگ و نیستی به بارمی آورد با سرزمین خود چه كنیم در حالی كه دچار آوارگی و حسرت و درد و رنج است و هستیم .

 

 

 

 « از یک انسان » سروده ی محمود درویش ( متولّد 1941 میلادی ) است . محمود درویش در یكی از دهكده های فلسطین اشغالی به دنیا آمد در شش سالگی به دلیل هجوم اشغالگران اسرائیلی آواره شد و چندین بار به زندان افتاد سروده های زیبای او محصول سال های اسارت او در زندان های رژیم صهیونیستی است . درویش را شاعر مقاومت فلسطین نامیده اند ؛ چرا كه جز برای فلسطین شعر نگفته است .

                                    از یک انسان

بر دهانش زنجیر بستند

دست هایش را به سنگ مردگان آویختند

و گفتند : تو قاتلی

بر دهانش زنجیر بستند:كنايه از خفقان، وادار به سكوت كردن

سنگ مردگان : سنگ شكنجه

معنی : صهیونیست ها ( اسرائیلیان ) او را اسیر كرده اند و دهانش را بسته اند و نگذاشتند اعتراض كند و حرفی بزند .او را به شكنجه كشیده اند .  

غذایش را ، تن پوشش را و پرچمش را ربودند

و او را در سلولی انداختند

و گفتند : تو سارقی

تن پوش : لباس

پرچم : مجاز از ملّيت

پرچمش را ربودند:هويت و مليتش را از او گرفتند

معنی : هر چه داشت از او گرفتند ( غذا و لباس و حتّی پرچمش را كه هویّت او و سرزمینش بود .) او را به زندان افکندند و آن چه را كه خود بودند به او نسبت دادند و گفتند : تو سارق و دزد هستی

از تمام بندرگاه هایش راندند

زیبای كوچكش را ربودند

و گفتند : تو آواره ای

ربودند : دزدیدند

زیبای كوچكش : استعاره از فلسطین

از تمام بندرها او را راندند سرزمین كوچكش (  فلسطین ) را ربودند گفتند : تو میهن نداری و آواره ای

ای خونین چشم و خونین دست

به راستی كه شب رفتنی است

ای خونین چشم : كنایه از غضبناک و بی رحم بودن ؛ معادل امروزی « چشم هایش راخون گرفته است »

خونین دست : كنایه از جنایت کار بودن

شب : استعاره از دوران ستم

معنی : ای دشمن كه چشمهایت را خون گرفته و دستانت به خون عزیزانمان آغشته است .ظلم پایدار نمی ماند و ظالمان می روند .

نه اتاق توقیف ماندنی است

و نه حلقه های زنجیر

اتاق توقیف : زندان

رفتنی و ماندنی : تضاد

نه زندان ماندنی است و نه حلقه های زنجیر ماندنی است

مفهوم : به پایان رسیدن دوران اسارت است .

نرون مرد ، ولی رم نمرده است

رم نمرده است : تشخیص و تلمیح دارد به ماجرای نرون و ظلمش

نرون :  ظالمان از جمله اسرائیل

رم : ملت ها از جمله فلسطین

نرون مرد ولی رم نمرده است ( به شیوه تمثیل بیان كرده است ) نرون با آن همه ظلم رفت ولی این سرزمین از بین نرفت و پایدار مانده است .

با چشم هایش می جنگد

و دانه های خشكیده ی خوشه ای

درّه ها را از خوشه ها لبریز خواهد كرد

چشم  ایهام دارد 1- نگاهش مانند تير به سوي دشمن نشانه مي رود ، 2- اميدوار و بصير و آگاه است

مبارزه ی او آگاهانه و از سر بصیرت است با زهر چشم می جنگد ( چون در قسمت بالا گفته بود دهانش بسته و دست هایش نیز بسته است پس با چشمهایش می جنگد )

مبارزانی به پا خواهند خاست و این راه را ادامه می دهند ( از خون جوانان وطن لاله دمیده )

درست است كه امروز فلسطین چون درّه ای خشک و بی حاصل است ولی اگر اوضاع به سامان شود همین درّه ی خشک می تواند چون گذشته ها به گندم زاری سرسبز و حاصل خیز بدل شود .

 

خود آزمایی صفحه ی 77

1- در شعر بیابان های تبعید ، شاعر چه دشواری هایی را برای تبعید شدگان فلسطینی بر می شمرد ؟

 خانه های ویران ، اجساد له شده ، آوارگی ، مرگ و ... .

2- دو توصیف زیبا را در درس بیابید كه بیانگر پایداری مردم در مقابل ظلم است ؟

 با چشمانش می جنگد ، رم نمرده است ، خوشه ها بارور خواهد شد .

3- در عبارت ( فرشتگان سرودهای صلح و شادی انسان را برای چوپانان خواندند) منظور از كلمات مشخّص شده چیست ؟

 سرودهای صلح و شادی : استعاره از پیام وحی

چوپانان : استعاره از پیامبران

4- زیتون ، نماد چیست و نشانه كدام كشور است ؟

 نماد صلح و آرامش و دوستی و پایداری و نشانه ی كشور فلسطین است .

  5- مقصود از ( نرون مرد، امّا رم نمرده است ) و ( با چشم هایش می جنگد ) چیست ؟

 ظلم و ستم پا بر جا نمی ماند ، مردم با شناخت و آگاهی ، هر چند دست خالی مقاومت خواهند كرد  و ظلم را از بین خواهند برد .

 

 آورده اند كه ...

آورده اند كه : مجازاً حكایت كرده اند که       

روزی حضرت روح الله می گذشت ابلهی  با وی دچار شد و از حضرت عیسی سخنی پرسید ؛ بر سبیل تلطّف جوابش باز داد و آن شخص مسلّم نداشت ، آغاز عربده و سفاهت نهاد . چندان كه او نفرین می كرد ، عیسی تحسین می نمود ... .

روح الله : حضرت عیسی

دچار شد : روبرو شد ،برخورد كرد

 سبیل : راه

تلطّف : مهربانی و نرمی

مسلّم نداشت : قانع نشد ، قبول نكرد ، نپذیرفت

 عربده : داد و فریاد

سفاهت :  بی خردی ، كم عقلی و نادانی                             

عزیزی بدان  جا رسید ؛ گفت : ( ای روح الله ، چرا زبون این ناكس شده ای و هر چند او قهر می كند ، تو لطف می فرمایی و با آن كه او جور و جفا پیش می  برد ، تو مهر و وفا بیش می نمایی )

زبون : پست و حقیر

 قهر می كند : نسبت به تو خشم می گیرد و تندی می كند . 

جور : ستم

جفا : ستم                                    

جور و جفا : مترادف                  

عیسی گفت : ( ای رفیق ، موافق كلّ اناءٍ یترشّح بما فیه ، از كوزه همان برون تراود كه در اوست ؛ از او آن صفت می زاید و از من این صورت می آید من از وی در غضب نمی شوم و او از من صاحب ادب می شود .

مهر و وفا : مترادف

جور و جفا ، مهر و وفا : تضاد

موافق كلّ اناءٍ یترشّح بما فیه : تضمین     

از كوزه همان برون تراود كه در اوست : از هر ظرفی همان چیزی كه در آن است تراوش می كند .

تراورد : تراوش می كند .

از کوزه همان برون تراود كه در اوست : تمثیل

تضمین جمله ی عربی که قولی معروف است .

از من این صورت می آید : از من این شیوه ی رفتار برمی آید .

غضب : خشم و قهر ، عصبانی و خشمگین         

من از سخن او جاهل نمی گردم  و او از خلق و خوی من عاقل می گردد .)

جاهل نمی گردم : نادان نمی گردم .

                                                                              « اخلاق محسنی »

 

درس هشتم كلبه ي عمو تم

درس هشتم :

کلبه ی عمو تُم : نوشته هریت بیچر استو

         تو را می خوانم : پابلو نرودا 

 

درس هشتم

ادبیّات پایداری به همه ی ملّت ها ارتباط دارد و برای وجدان همه ی انسان هاست به شخص یا قومی خاص ارتباط ندارد ، مربوط به کلّ مردم جهان است .

صفحه ی 65 بند 2 خطّ 1 قسمت تاریخ ادبیّات : محنت آلود : غم آلود

صفحه ی 65 بند 2 خطّ 2 قسمت تاریخ ادبیّات : الغا : لغو

صفحه ی 65 بند 4 خطّ 2 قسمت تاریخ ادبیّات : بیگاری : رایگان کار کردن ، بی مزد کار کردن

رمان اجتماعی اعتقادی است که به زبان تبلیغی نوشته شده ، تأثیر جامعه شناسی این اثر معروف است . می گویند اگر این کتاب نبود آبراهام لینکن به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب نمی شد . 

 

کلبه ی عمو تُم

 

خطّ 1 صفحه ی 65 متن درس :

پهن: چهارشانه و درشت اندام

خپله (خپل) : چاق و بی دست و پا

 ریش ریش: کنایه از پاره پاره ، فرسوده و نخ نما شده

 خپله ای که پیرهنی ریش ریش روی سینه اش دهن کجی می کرد : کنایه از مناسبش نبود ، معادل به تنش زار می زد

پیرهن دهن کجی می کند : تشخیص

 

خطّ 6 صفحه ی 65 :

 سرش مانند گلوله گرد بود : تشبیه

 سرش : مشبّه

مانند : ادات تشبیه

گلوله : مشبّهٌ به

گرد بود : وجه شبه

سطر 9) 

بی رودرواسی (بی رو در بایستی): بدون تعارف و تکلّف

 

خطّ 1صفحه ی 66 : 

آرنجش را تا کرد و باز کرد تا عضلاتش را ببیند

تا اوّلی : خم     

 تا دومی : حرف ربط وابستگی

تا اوّلی و تا دومی : جناس تام

  ص 66، سطر 6)

  زوزه: کنایه از صدای آزاردهنده و گوشخراش

  ص  67:

 سطر 1 و 2 )

 سردی، کنایه از ناامیدی 

خطّ 8 صفحه ی 67 :

 هجا : بخش

      

سطر 20)

 مُندَرِس: پاره و کهنه  

 

سردی و یأس روی قلبش سنگین تر از زنجیر فشار می آورد : حس آمیزی

خطّ 4 صفحه ی 67 :

 تمام آرزوها و رؤیاها ، ... از برابر دیدگان او فرار کرده بودند : تشخیص

 

خطّ 9 صفحه ی 67 :

 سان دید : بازدید کرد

سان : فرمانده از برابر سربازان عبور و آن ها را مشاهده کند .

رژه : سربازان از برابر فرمانده عبور کنند .

خطّ 11 صفحه ی 67 :

 پیرهن زیبایی با یقه ی آهاری در برداشت و کفش هایی برّاق و واکس زده به پا کرده بود   

بین پیرهن و کفش : مراعات نظیر

یقه ی آهاری : یقه ای که صاف می ایستد

  ص 68:

 سطر 5)

 غنایم (جمع غنیمت): وسایل ارزشمند

سطر 6)

 سرودهای مقدّس : مجازاً کتاب آسمانی  انجیل   

سطر 16)  

تیره روزان : کنایه از افراد تهی دست و بدبخت  

خطّ 18 صفحه ی 68 :

 گنجینه ی صلح و آرامش : اضافه ی تشبیهی

 

 

  4خط به آخر صفحه ی 68 :

 احساس کردند که تارهای قلبشان مرتعش شده است  

در دل خود محبّتی احساس کردند ، احساس کردند که عواطفشان برانگیخته شده است    

تارهای قلبشان مرتعش شده : کنایه از برانگیخته شدن احساسات

تارهای قلبشان : اضافه ی استعاری

  3خط به آخر صفحه ی 68 :

 داوطلبانه بار همه را حمل می کرد : کنایه از کمک به دیگران

  ص 69: 

   سطر 1)

 متشنّج: لرزان از تب شدید (تب و لرز)

   سطر 3)

 حدّ ِ نَصاب: مقدار، تعداد یا اندازه ی تعیین شده.

  سطر 5)

 مباشرت:نظارت، همکاری در کارهای دیگران.

خطّ 6 صفحه ی 69 :

 لگری عقیده داشت که نخستین و دومین و سومین شرط لازم برای سپردن این گونه مسئولیّت ها به یک غلام خشونت و سنگ دلی نسبت به اوست.   

اربابْ لگری عقیده داشت که پیش از گماشتن یک برده به سرپرستی بردگان باید مدّتی نهایت سنگ دلی و خشونت را نسبت به او به خرج داد تا او پس از رسیدن به موقعیّت جدید ( سرپرستی بردگان ) از ترس برگشت به وضعیّت فجیع گذشته حاضر باشد به هر عمل بی رحمانه و وحشیانه ای دست زند .

 

  4خط به آخر صفحه ی 69 :

زمخت : درشت ، ناهنجار

  3خط به آخر صفحه ی 69 :

 من به تو میدان می دهم : کنایه از من به تو فرصت ، قدرت و آزادی عمل می دهم  

  ص 70: 

خطّ 3 صفحه ی 70 :

درحال : فوراً

خطّ 10 صفحه ی 70 :

صدای تم بی نهایت گرم و دلپذیر و ...: صدای گرم : حس آمیزی

حس آمیزی:آمیختن دو یا چند حس است در کلام؛ به گونه­ای که با ایجاد موسیقی معنوی به تأخیر سخن بیفزاید و سبب زیبایی شود.

خطّ 12 صفحه ی 70 :

دست ها را به هم متّصل کرد : به حالت دعای مسیحیان

خطّ 15 صفحه ی 70 :

مبهوت : بهت زده ، حیرت زده ، خیره شده

از جا دررفت : کنترل خود را از دست داد ، کنایه از عصبانی شدن

خطّ 16 صفحه ی 70 :

 حیوان بدبخت سیاه : استعاره از تم

آیا یک گله حیوان بی شعور مانند تو می توانند تشخیص بدهند ... : تشبیه

خطّ 18 صفحه ی 70 :

مسیو : کلمه ای است فرانسوی به معنی آقا

جنتلمن : کلمه ی انگلیسی  به معنی نجیب زاده و جوانمرد

4 خط به آخر صفحه ی 70 :

... در این خانه من دستم را به روی کسی بلند کنم

دست بر روی کسی بلند کردن : کنایه از کتک زدن

خطّ 4 صفحه ی 71 :

 ارباب می دانم که شما می توانید کارهای وحشتناکی انجام دهید : می خواهد بگوید خوی تو وحشی گری است و ایجاد ترس و وحشت

خطّ 5 صفحه ی 71 :

امّا هنگامی که جسم را کشتید دیگر کاری از دستتان بر نمی آید : روحم را نمی توانید به نابودی بکشانید .

کاری از دستتان بر نمی آید : کنایه از ناتوان بودن

خطّ 5 صفحه ی 71 :

 پس از آن ابدیّت در کار است : اعتقاد به جاودانگی و سرای باقی

ابدیّت : جاودانگی

مفهوم عبارت « هنگامی که جسم را کشتید دیگر کاری از دستتان بر نمی آید و پس از آن ابدیّت در کار است »
       با بیت زیر متناسب است:

از تیغ مرگ، عاشق، رنگ بقا نبازد / عمر دوباره گیرد چون ناخن از بریدن

خطّ 8 صفحه ی 71 :

 لگری دندان قروچه ای کرد : کنایه از اوج خشم و عصبانیّت

دندان قروچه : ساییدن دندان ها به هم

خطّ 9 صفحه ی 71 :

غیظ  : غضب ، غلیان ، جوشش درون

مضیقه : تنگنا ، کار سخت

خطّ 9 صفحه ی 71 :

 با صدایی روشن و شاد ، حس آمیزی

خطّ 8 صفحه ی 71:

 روانم را نمی توانم به وجود فنا پذیری بسپارم : روحم را نمی توانم به انسانی دیگری چون تو بسپارم  

  4خط به آخر صفحه ی71 :

 عفریت : اهریمن ، شیطان

 

پابلو نرودا  در کتاب « انگیزه ی نیکسون کشی و جشن انقلاب شیلی » در عالم شعر نیکسون را محاکمه می کند .

شاعر می گوید در دنیا می خواهم محاکمه ای را ترتیب دهم و سلاح مبارزه ی من هم شعر من است .

شعر مربوط به دوران برقراری حکومت دمکراتیک در کشور شیلی به رهبری « سالوادور آلنده » و اقدامات رئیس جمهور وقت آمریکا « ریچارد نیکسون » برای زمینه سازی کودتا و براندازی این دولت مردمی است .

                                       تو را می خوانم

ما این را از گذشته به ارث می بریم

این : روحیه ی نفرت انقلابی ستیز

اشاره به رنج و ستم آن ها دارد  

و امروز چهره ی شیلی بزرگ شده است

چهره ي شيلي: تشخيص

معنی : شیلی به شکوه و ارجمندی خود رسیده است ، شیلی نامدار شده است   

پس از پشت سر نهادن آن همه رنج

معنی : پس از آن همه رنج ها و سختی ها و مبارزات امروز شادمانی و خوشبختی کشور شیلی را فرا گرفته است و با این شادمانی و خوشبختی کشور شیلی را فرا گرفته است و با این شادمانی و بهروزی را از تلاش و رنج های گذشته مان به ارث برده ایم  

به تو نیازمندم ، برادر جوان ، خواهر جوان!  

به آن چه می گویم گوش فرا دار:   

نفرت غیر انسانی را باور ندارم

شاعر نفرت ورزیدن را صفتی غیر انسانی می داند و آن را در خور انسان نمی داند

معنی : از انسان نفرت غیر انسانی را باور ندارم  ، باور ندارم این همه انسان بی رحم باشد   

دشمنی و رنج تحمیل شده و غیر انسانی را نمی توانم باور کنم  

باور ندارم که انسان دشمنی کند ،

من برآنم که با دستان تو و من

با دشمن ، رویاروی توانیم شد

و در برابر مجازاتش خواهیم ایستاد

من برآنم : اعتقاد دارم

با دستان تو و من : اتّحاد

با دشمن ، رویاروی توانیم شد : دشمن ستیزی

خواهیم ایستاد : مقاومت ، پافشاری می کنیم ، دست بردار نیستیم

و در برابر مجازاتش خواهیم ایستاد : معنی : تا مجازاتش نکنیم دست برنمی داریم  

و این سرزمین را سرشار خواهیم کرد از شادی

لذّت بخش و زرّین چون خوشه ی گندم

شادی : مشبّه         

لذّت بخش و زرّین : وجه شبه      

چون : ادات تشبیه    

خوشه ی گندم : مشبّهٌ به

خوشه ی گندم :نماد باروري

 شادی زرّین : حس آمیزی

معنی : چون خوشه ی گندم این سرزمین را بارور می سازیم ، به روزگار خوش و طلایی ، این سرزمین را برمی گردانیم  

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ خودآزمایی صفحه ی 73       

          صفحه ی 68 روح تم ... سرمایه هایی نثار کند .

          صفحه ی 69 لگری عقیده داشت ... نسبت به اوست . ، زیرا اگر شخصی بتواند بی رحمی در حقّ کسی کند در حقیقت به انسان بی رحمی تبدیل می شود .

          صفحه ی 71 ارباب می دانم ... پس از آن ابدیّت در کار است .

          صفحه ی 71 پس از آن ابدیّت در کار است .

          فعّالیّت دانش آموزی

          روحیّه ی ستیز و نفرت انقلابی همان رنجی است که از گذشته در ذهن مانده است .

 

   

 

 

شعر حفظي : آواز عشق: مولوي

 

شعر حفظی

                                         آواز عشق

بیت 1- هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست

                                                       ما به فلک می رویم ، عزم تماشا که راست ؟

نفس: نسيم هوا، دم،مجاز از لحظه

آواز عشق: اضافه ي تشيهي

چپ و راست : تضاد ، مجازاً از اطراف

عشق دائماً فریاد بر می آورد که ما به سوی قرب الهی گام بر می داریم چه کسی با ما همراه و هم سفر می شود ؟

 

بیت 2- ما به فلک بوده ایم ، یار ملک بوده ایم

                                                      باز همان جا رویم جمله ، که آن شهر ماست

 فلک و ملک : جناس ناقص اختلافی

منزلگه اصلی ما عرش الهی . آن هم در کنار فرشتگان بوده است . جملگی به آن جا می رویم که جایگاه اصلی ماست

بیت 3- خود ز ملک برتریم ، وز ملک افزون تریم

                                                       زین دو چرا نگذریم ؟ منزل ما کبریاست

کبریا : عظمت ، بزرگی ، مجازاً بارگاه

مقام و منزلت آدمی از آسمان و ملائک هم برتر است . حالا که چنین است پس چرا از این دو فراتر نرویم .

 

بیت 4- بخت جوان یار ما ، دادن جان کار ما

                                                         قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست

بخت جوان: تشخيص

یار و کار : جناس ناقص اختلافی

جوان و جان: جناس ناقص افزايشي

جوان و جهان: جناس ناقص اختلافي

دادن جان کار ما : کنایه از ایثار و فداکاری

بخت با ماست ، سعادتمند هستیم ، شیوه ی ما ایثار و فداکاری است . در این راه پیشوا و مقتدای ما رسول گرامی است که مایه ی فخر جهانیان است .

بیت 5- از مه او مه شکافت ، دیدن او برنتافت

                                                      ماه چنان بخت یافت ، او که کمینه گداست

 تلمیح به واقعه ی شق القمر دارد.

مه (اوّل): استعاره از چهره ي زيباي پيامبر

بر نتافت: تحمل نكرد

ماه چنان بخت یافت : تشخیص

کمینه گدا : کمترین گدا

حسن تعليل: علت شق القر ،بي تابي او در برابر زيبايي پيامبر

در مقابل چهره ی پر نور و روحانی او ، ماه آسمان شکافته شد و دیدار او را تاب نیاورد . او (ماه )که کمترین مخلوقات است این گونه سعادتمند باشد پس چرا انسان نشود؟

بیت 6 بوی خوش این نسیم از شکن زلف اوست

                                                  شعشه ی این خیال زان رخ چون « والضّحا » ست

شكن: پيچ و خم زلف

حسن تعليل: خوش ويي نسيم به خاطر پيچ و خم زلف پيامبر(ص)

شعشعه: درخشش، پراكنده شدن نور و روشنايي

  رخ چون « والضّحا » ست : تشبیه

شعشعه ي خيال: اضافه ي استعاري

والضّحا : روز روشن

بيت تضمين دارد

بوی خوش نسیم عشق به خاطر وجود پیامبر صلی الله علیه و آله است و نور و روشناییاین خیال شعف آور به خاطر چهره ی روشن اوست .

بیت 7- خلق چو مرغابیان زاده ز دریای جان

                                                  کی کند این جا مُقام مرغ کز آن بحر خاست؟

خلق چو مرغابیان   : تشبیه

دریای جان : اضافه ی تشبیهی

بحر : استعاره از عالم ملکوت

کی کند این جا مُقام مرغ کز آن بحر خاست؟ : استفهام انکاری

انسانها چون مرغابی هایی هستند که پرورده ی دریای معنویت و روحانیت اند. چگونه ممکن است که بتوانند در این دنیای خاکی بمانند ؟

بیت 8- آمد موج اَلَست ، کشتی قالب ببست

                                               باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست

آمد موج اَلَست ، کشتی قالب ببست : تلمیح به «الست بربكم قالوا بلي»

موج اَلَست: اضافه ي تشبيهي

الست: مجاز از پيمان خداوند با انسان در روز ازل

كشتي قالب ببست : کنایه از خلق جسم انسان

كشتي قالب: اضافه ي تشبيهي

کشتی : استعاره از جسم

كشتي شکست : کنایه از مردن

  وقتی انسان فرمان الهی را پذیرفت (بندگی را ) و این عهد و پیمان وقالب بسته شد، بار دیگر که این کشتی خاکی جسم (کشتی وجود)شکسته شود و به جایگه اصلی باز می گردد.

معنی : روز ازل قالب انسان ها شکل گرفت و هنگامی که این قالب شکسته شود ما به آرامش می رسیم .