شرح درس هجدهم و نوزدهم ادبیات فارسی2
درس هجدهم
سفر بخیر
نوع ادبی: ادبیّات غنایی
سبک: شعر نو
قالب: نیمایی
محتوا: اجتماعی
شاعر: دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی
درآمد
«سفر بخیر» شعر نیمایی کوتاهی است از دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی شاعر و محقق معاصر. این شعر که در قالب یک گفت و گو شکل می گیرد؛ در عین کوتاهی و روایی دارای مفاهیم بسیار بالای اجتماعی است. «گون» در آرزوی آزادی است، در مقابل «نسیم» نماد انسان های آزاد است. بیابان نماد جامعه ی شاعر است که لبریز از استبداد است. گون با حسرت از نسیم می خواهد سلام او را نیز به شکوفه و به باران برساند. باران و شکوفه نیز نماد شکوفایی، طراوت و رهایی است. با این وصف این شعر کوتاه را می توان از جمله اشعار نمادین معاصر به شمار آورد.
شرح مفاهیم درس
«به کجا چنین شتابان؟» /گون از نسیم پرسید
گون: گیاهی است با خارهای بسیار، بوته ی گون نماد انسان های جست و جوگر و تشنه ی حقیقت اما پای بسته و گرفتار با حسرت ازادی و رهایی در دل.
نسیم: نماد انسان های ازاد و رها که برای یافتن حقیقت از همه چیز و همه جا حتی از خود دل می کنند و همه جا را زیر پا می گذارند.
«دل من گرفته ز این جا / هوس سفر نداری /زغبار این بیابان؟»
بیابان: نماد جامعه ی روزگار شاعر است لبریز از بیداد و استبداد و غبار، نماد تیرگی، جهل و فریب است. شاعر جامعه ای را توصیف می کند که جهل و فریب و استبداد برآن حکم فرماست. او حسرت و ناکامی خود را از زبان گون بیان می کند.
«به کجا چنین شتابان؟»
تکرار این پرسش نشانه ی روح جست وجوگر «گون» و اشتیاق او به حرکت و آزادی است.
«به هر آن کجا که باشد، یه جز این سرا، سرایم»
در پی یافتن سرزمینی جز این سرزمینِ پر از تیرگی و استبداد هستم، هر جایی غیر از این جا.
سرا: خانه، در این جا نماد وطن است.
«سفرت به خیر امّا تو و دوستی، خدا را /چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی، /به شکوفه ها، به باران، /برسان سلام ما را»
گون، نسیم را به دوستی و به خدا سوگند می دهد که وقتی به آزادی و شکوفایی دست یافت «گون» را فراموش نکند؛ و سلام او را به ازادی، حقیقت، پویایی و حرکت برساند. شاید این سخن گون پیامی باشد برای بازگشت به خویشتن، بازگشت به موطن خویشتن.
تو و دوستی: تو را به پاس دوستی ها سوگند می دهم
خدا را: تو را به خدا سوگند می دهم
کویر وحشت: نماد جامعه ی استبداد زده ی عصر شاعر است
شکوفه ها: نماد رشد و شکوفایی است
باران: نماد تحول و تحرک.
در سایه سار نخل ولایت نوع ادبی: ادبیّات غنایی سبک: شعر معاصر قالب: شعر سپید محتوا: ستایش علی(ع) شاعر: سید علی موسوی گرمارودی درآمد در این شعر با نمونه ای دیگر از شعر نو در قالب سپید آشنا می شویم. در این شعر که زبانی حماسی و روایی دارد، با گوشه ای از شخصیّت والای امام علی(ع) و صفات آن امام آشنا می شویم. شاعر درک بشری را از دریافت و شناخت شخصیت حضرت، کوتاه و ناقص می داند. در این شعر یتیم نوازی، عبادت، وقار، شجاعت حضرت به گونه ای زیبا وصف شده است. گرمارودی در سرودن شعر سپید توانایی دارد. شعر سپید دارای آهنگ است اما وزن عروضی ندارد. شعر سپید بی قافیه است و از تناسب کلمات در آفرینش موسیقی بهره می گیرد. شعر سپید با شاملو آغاز می شود و گرمارودی، صفارزاده و احمد رضا احمدی از شاعران سپید هستند. شرح مفاهیم درس در سایه سار نخل ولایت سایه سار: اسم مشتق است، «سار» وند اشتقاقی است و پسوند مکان نخل ولایت: تشبیه ولایت: به معنی امامت و در این جا منظور امامت علی (ع) است. آرایه ها: تناسب (سایه- نخل)، تشبیه، کنایه (در سایه ... کنایه از در حمایت ...)، تلمیح. خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران /که تو را آفرید تلمیح به آیه ی 14 سوره ی مومنون. از تو در شگفت ... تو را در چشم نمی تواند داشت. من حتی نمی توانم از عظمت تو تعجّب کنم، زیرا از درک عظمت تو عاجزم. همچون مورچه ای که از درک بزرگی جایی که از آن می گذرد ناتوان است. او نمی تواند بفهمد که بر خشت خام کوچک بی ارزش می گذرد یا بر دیوار عظیم اهرام. عظمت تو در خیال هم نمی گنجد. و من مورچه ی ناتوانی هستم که از درک تو عاجزم. آرایه ها: حسن تعلیل (حتی نمی توانم از تو تعجب کنم زیرا ...) تضاد، تشخیص، تشبیه، تلمیح. چگونه این چنین که بلند بر ... و در بازار تنگِ کوفه ...؟ ای علی (ع) چگونه می توانی با این عظمت که تو را بالاتر از همه ی هستی قرار می دهد این چنین متواضع باشی که پیرزنی را در پختن نان یاری کنی و کودکان یتیم او را بر پشت خود سوار کنی و با آنها بازی کنی و در بازار محقّر کوفه در کنار دکّان میثم تمّار او را در فروش خرما یاری دهی. زَبَر: بالای ماسوا: همه ی هستی مهمیز: ممال مهماز: آلتی فلزی که بر پاشنه ی چکمه وصل می کنند و به وسیله ی آن اسب را به حرکت و جست و خیز درآورند.(نوعی شلاق) بچگکان: بچگ (بچه)+ ک + ان (نشانه ی جمع) آرایه: تلمیح پیش از تو، هیچ ... و بردگان را برادر باشد ای علی(ع) تو در عظمت اقیانوسی. اقیانوسی که عمود بر زمین ایستاده است. جز تو فرمانروایی ندیده بودم که کفشی وصله دار به پا کند و مشک آب بر دوش کشد و خود را با محرومان و زیر دستان یکسان بداند. آرایه ی متناقض نما: اقیانوسی که عمود ایستاده باشد تصویری متناقض نما است، در این عبارت آرایه ی تشبیه نیز هست. آه ای خدای نیمه شب های کوفه ی تنگ ... حتّی مطلع الفجر ای کسی که هر شب سر در چاه های کوفه می گذاشتی و از تنگ نظری مردم کوفه شکوه می کردی، ای کسی که حکومت عادلانه ی تو تنها نقطه ی روشن تاریخ سراسر سیاهی و ستم است. ای پیشوایی که تجلّی عبادت و روح لیله القدر هستی. آرایه تلمیح و تضمین دارد. شب از چشم تو، آرامش ... و از نفست گل می روید آرامش شب از وقار چشمان توست و خروش طوفان برگرفته از خشم توست در همان حال که کلام تو به لطافت نسیم است و گیاه را بارور می کند. وقتی لب به سخن می گشایی از دهانت گل می ریزد. آرایه ها: تشبیه، مراعات نظیر. چاه، از آن زمان که ... کز تبار گلخند تو نیست. اگر چاه ها می جوشند و آب دارند از آن است که تو در چاه های کوفه با خدا راز و نیاز کرده ای و غم دل گفته ای. و اگر سپیده ی سحر به زیبایی طلوع می کند از سپیده ی چشمان توست. شب، نمازگزار چشمان توست و ستاره ها درخشش خود را از نگاه تو دارند. خنده ی تو ما را زنده می کند و به ما اجازه ی حیات می دهد. زندگی با لبخند رضایت تو پا برجاست، خنده ی همچون گل تو به زیبایی همه ی شکوفه هاست بلکه شکوفه ها از جنس خنده ی تو هستند. آرایه ها: تشبیه، استعاره (دریا استعاره از وسعت اندیشه ی علی (ع) است.) تلمیح، کنایه، (پیشانی بلند کنایه از سعادتمندی). به پای تو می گریم ... گریه ام، شعر شبانه ی غم توست ... با اندوهی مقدس تر از سوز و گداز عشق و کهن تر از تاریخ غم، برای تو می گریم پا به پای یتیمان و محرومان کوفه، آخر چشمان من نیز یتیم اند، یتیم ندیدنت. هر شب برای تو می گریم، گریه، شعر و سرود هر شب من است. هنگام که به همراه آفتاب ... آیا تاریخ، به تحیّر، بر در سرای، خشک و لرزان نمانده بود؟ آنگاه که صبح به خانه ی یتیم های آن بیوه زن رفتی و چون خورشید بر آن خانه تابیدی و یتیمان را بر دوش گرفتی و با همه ی هیبت و شکوهت اجازه دادی با تو به بازی و شادی بپردازد و با آنان کودکانه سخن گفتی، به راستی تاریخ- که جز ستم و سیاهی از حکمرانان ندیده است- از دیدن این همه تواضع از جانب یک فرمانروا، حیرت زده بر خویش نمی لرزید؟ صولت: هیبت، شکوه هُرّا: آواز مهیب، غریو، نعره آرایه ها: تشبیه، تلمیح، تشخیص، کنایه (خشک و لرزان: کنایه از تعجب) عبارت «بر آن شانه، که پیامبر پای ننهاد» اشاره دارد به وقتی که پیامبر وارد کعبه شد و حضرت علی (ع) پای بر دوش پیامبر (ص) نهاد و بالا رفت تا بت ها را سرنگون کند. در احد/ که گل بوسه ی .../ ... بر خود حد زدی؟ در غزوه ی احد، علی (ع) با همه ی وجود از اسلام و پیامبر دفاع کرد و بیش از هشتاد زخم برداشت. در احکام شرعی کسی که شراب بنوشد، حدّ بر او جاری می شود و به او هشتاد تازیانه می زنند. شاعر امام علی(ع) را مست شراب حق توصیف می کند و هشتاد زخم غزوه ی احد را تازیانه هایی می داند که به منزله ی حد بر بدن او نواخته شده است. تشبیه: گل بوسه ی زخم، تنت را دشت شقایق کرده بود، باده ی مهر، تازیانه ی زخم مراعات نظیر: باده، مست، تازیانه، حد تلمیح دارد. کدام وام دار ترید؟ /... که وام دار تو نیست. نه تنها اسلام که همه ی ادیان وجود خود را وام دار علی (ع) هستند. دری که به بینش ما گشوده ای ... مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو نهج البلاغه دری است فرا روی اندیشه و بینش بشر. گشودن این در ارزشمند تر از گشودن در قلعه ی خیبر است. درود بر علی (ع) و اندیشه ی والای او. تشبیه: باغ بینش استعاره( تشخیص): بازوان اندیشه و کردار تلمیح: خیبری مرحبا: نام «مرحب» پهلوان یهودی قلعه ی خیبر را به ذهن می آورد و نشان دهنده ی ابتکار شاعر در آفرینش گونه ای از ایهام تناسب است. شعر سپید من، رو سیاه ماند /که در فضای تو، به بی وزنی افتاد / هر چند کلام از تو وزن می گیرد یا علی (ع) شرمنده از اینم که شعرم نه تنها وزن عروضی ندارد. از ارزش و اعتباری که در خور تو باشد نیز تهی است. هر چند هر سخنی همین که در وصف تو بیان شود ارزشمند است. سخن از تو وزن و ارزش و اعتبار می یابد. آرایه ها: 1- کنایه: روسیاهی کنایه از شرمندگی، 2- تضاد، 3- تشخیص: شرمنده شدن شعر سپید، 4- مراعات نظیر (تناسب):شعر سپید، بی وزنی، کلام، وزن، 5- حسن تعلیل: شاعر بی وزنی شعر سپید خود را به دلیل بزرگی و عظمت علی (ع) می داند. 6- ایهام: بی وزنی به دو معنی ایهام دارد: اول نداشتن وزن شعری، دوم وزن به معنی ارزش و اعتبار. وسعت تو را، چگونه در سخن تنگ مایه گنجانم؟ /تو را در کدام نقطه باید به پایان برد؟ عرصه ی سخن محدودتر از آن است که بتواند توصیف کننده ی همه ی عظمت و بزرگی تو باشد، در حیرتم که توصیف تو را با کدام عبارت به پایان برسانم؟ جز این که دایره وار به آغاز سخن باز گردم و بگویم: الله اکبر، آیا خدا نیز در تو به شگفتی در نمی نگرد؟ فتبارک الله ... . عبارت پایانی تضمینی است به بخشی از ایه ی چهاردهم سوره ی مومنون. خودآزمایی در هجدهم 1. گون نماد از انسان اسیر و دربند / نسیم نماد از انسانی آزاد 3.اشاره به دلجویی و توجه حضرت علی به فقرا و نیازمندان بطور پنهانی و شبانه 4. امیر و فرمانروا 5.گریه ام شعر شبانه ی غم توست/ لبخند تو اجازه ی زندگی است 6.یعنی چشمانی که از دیدن تو محروم شده اند. 7.ص140 از سطر هنگام که به همراه آفتاب.... تاآخر بند 8.به عنوان شعر و بی وزنی شعرسپید 9.چون حضرت علی قرآن ناطق بوده و تمام قرآن را در حافظه داشته است. درس نوزدهم حدیث جوانی نوع ادبی: ادبیّات غنایی سبک: عراقی معاصر قالب:غزل محتوا: جوانی شاعر: محمد حسن رهی معیری ( نام اثر: در سایه ی عمر) درآمد محمد حسن رهی معیری از شاعران سنت گرای معاصر و ادامه دهندگان شعر سنتی است. از ویژگی های شعر او، لطف و روانی، استحکام شعری، سلامتی و انسجام تخیل قوی و گیرایی است. از این رو شعر رهی در میان نسل خود با اقبال فراوانی روبه رو شد. تصنیف های او نیز سالیان دراز است که گوش اهل موسیقی را می نوازد. غزل حدیث جوانی بیان کننده ی اندوه شاعرانه ی دوره ی محبوب و گذر عمر است. غزل به شیوه ی عراقی امّا با مفاهیم نو سروده شده است. شعر در مجموع آمیزه ای از شکوه و عشق سوزان و درد است. شرح مفاهیم درس 1. اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام خارم ولی به سایه ی گل آرمیده ام همه ی وجودم اشکی است که نثار پای عزیزانم می کنم. من خار بی مقداری بیش نیستم ولی در سایه ی لطف و عنایت گل وجود معشوق آرامش یافته ام. تشبیه: 1-اشکم، چکیده ام وجه شبه است، 2- خارم تضاد: خار، گل استعاره: گل استعاره از یار است. کنایه: در سایه ی کسی بودن از مورد لطف و حمایت کسی واقع شدن. 2. با یاد رنگ و بوی تو ای نوبهار عشق همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام با یاد رنگ و بوی تو، هر گاه چهره ی بهاری، زیبا و با طراوت تو را به یاد می آورم همچون بنفشه اندوهگین می شوم. تشبیه: هم چون بنفشه کنایه: سر به گریبان کشیدن کنایه از سوگوار و اندوهگین بودن است. استعاره: نوبهار استعاره از یار است. بنفشه به خاطر رنگ تبره و سر فروداشتن، سمبل سوگواری و سجود است: بی زلف سر کشش سر سودایی از ملال همچون بنفشه بر سر او زانو نهاده ایم (حافظ) بر سجده ی احساس بنفشه است، نشانی سجاده سبزی که به الوند گشوده است (زکریا اخلاقی) حافظ در غزلی، زلف تاب دار یار را به بنفشه تشبیه کرده است: تاب بنفشه می دهد طرّه ی مشک سای تو پرده ی غنچه می درد خنده ی دل گشای تو 3. چون خاک درهوای تو از پا فتاده ام چون اشک در قفای تو با سر دویده ام در عشق تو، چون خاک در پیشگاهت سر فرود آورده و از پای افتاده ام و همچون اشک مشتاقانه به دنبال تو آمده ام. قفا: دنبال آرایه ها: تشبیه کنایه: از پا افتادن کنایه از ضعیف و ناتوان شدن. با سر دویدن: کنایه از اشتیاق تضاد: از پا افتادن، دویدن مراعات نظیر :پا، سر تشخیص: شاعر با نسبت دادن «از پا افتادن» به خاک و «با سر دویدن» به اشک به آنها جان بخشیده است ایهام:هوا: 1- عشق، 2- فضا، محیط 4. من جلوه ی شباب ندیدم به عمر خویش از دیگران حدیث جوانی شنیده ام جوانی ام در غم جدایی یار گذشت. از خوشی های جوانی هیچ نفهمیدم. درباره ی شادی های ایّام جوانی چیزهایی از دیگران شنیده ام. حدیث: در این جا به معنی سخن، به معنی جوانی نیز است، در این معنی با شباب و جوانی ایهام تناسب دارد. 5. از جام عافیت می نابی نخورده ام وز شاخ آرزو، گل عیشی نچیده ام در زندگی از خوشی و سعادت بهره ای نداشته ام و هرگز به آرزوهایم نرسیده ام. تشبیه: جام عافیت، شاخ(شاخه)، آرزو، گل عیش مراعات نظیر: جام، می- شاخه،گل، نچیده ام 6. موی سپید را فلکم رایگان نداد این رشته را به نقد جوانی خریده ام روزگار حتی موی سپید پیری را به من رایگان نبخشید، آن را به بهای گرفتن جوانی ام به من داده است. «م» در فلکم نقش متممی دارد: فلک به من رایگان نداد. رشته: نخ نقد: بها، پول، قیمت آرایه ها: تشبیه: نقد جوانی استعاره: رشته استعاره از موی سپید پیری است مراعات نظیر: رایگان، نقد، خریده ام. 7. گر می گریزم از نظر مردمان، رهی عیبم مکن که آهوی مردم ندیده ام مرا به خاطر مردم گریزی ام سرزنش نکنید، من همچون آهویی به تنهایی و دوری از مردم خو کرده ام و نیز از مردم، مردمی و انسانیت ندیده ام. این نیز می تواند علت دیگری برای مردم گریزی من باشد. رهی: تخلّص شاعر است. تشبیه: آهوی مردم ندیده ام مراعات نظیر: نظر، مردم، ندیده ام ایهام: مردم: 1- ناس، آدم ها، 2- مردمی، انسانیت ایهام تناسب: آهو در این جا به معنی آهوی بیابان است ولی به خاطر وجود کلمه ی عیب در شعر معنی دیگر آهو، یعنی «عیب» به ذهن خطور می کند، این فرایند تداعی معانی را ایهام تناسب گویند که با ایهام مطلق تفاوت دارد. این آرایه در واژه های «نظر» و «مردم» نیز وجود دارد، این کلمه ها از رهگذر ایهام تناسب با هم مراعات نظیر نیز دارند. آرایه ی حسن تعلیل: شاعر در این بیت علت مردم گریزی خود را هنرمندانه بیان می دارد. در کوچه سار شب نوع ادبی:ادبیبات غنایی سبک: عراقی نو قالب:غزل محتوا: سیاسی- اجتماعی شاعر: هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه) درآمد هوشنگ ابتهاج از غزل سرایان معاصر است که نخستین مجموعه اش را با نام «نغمه» در سال 1325 منتشر ساخت. ربان غزل های او روان و گیرا و دل نشین است. شاعر در این غزل که رنگ سیاسی و اجتماعی دارد، جامعه ی عصر خویش را توصیف می کند و گله مند است که کسی دری را نمی زند، کسی در را باز نمی کند. شاعر مأیوس است و دریغ می خورد که چرا در این شب سپیده سر نمی زند؟ در این صورت کلمات شب، سپیده، در، دشت، چراغ، پرنده و ... می تواند معنی نمادین داشته باشد.از دیگر آثار ابتهاج سراب ، شبگیر ، نخستین نغمه ها و سیاه مشق شرح مفاهیم درس 1. درین سرای بی کسی،کسی به در نمی زند به دشت پرملال ما پرنده پر نمی زند در این سرزمین استبداد زده مردم چنان از هم دور و بیگانه اند که کسی سراغی از کسی نمی گیرد و ظلم و استبداد چنان بر کشور ما سایه افکنده است که همه خاموش و بی حرکتند. گویی هیچ کس در این سرزمین نیست. آرایه ها: سرا و دشت: استعاره از ایران کنایه: به در نمی زند: سراغ از کسی گرفتن، رابطه برقرار کردن، آگاهی بخشیدن. پرنده پر نمی زند: کنایه از: 1- سکوت و سکون حکم فرماست. 2- حتی پرنده برای پریدن آزاد نیست مراعات نظیر: سرا، در- پرنده، پر زدن 2. یکی زشب گرفتگان بر نمی کند کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند در این ظلمت اختناق(دوران حکومت ستم شاهی) کسی به فکر آزادی و رهایی نیست. کوچه سار: واژه مشتق. تکواژ«سار» پسوند مکان است. آرایه ها: تضاد: شب، سحر. کنایه: شب گرفتگان: گرفتاران ظلم و استبداد در زدن: در جستجوی چیزی بودن نماد: شب نماد ظلم و استبداد، سحر نماد آزادی و انقلاب استعاره: کوچه سار شب استعاره از ایران. 3. نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند بیهوده انتظار می کشم که کسی برخیزد و این جامعه و مردمش را نجات دهد، افسوس آن چنان پایه های ستم استوار و مردم ناآگاهند که امید هیچ حرکت و انقلابی نمی رود. آرایه ها: تضاد: شب، سپیده کنایه: در انتظار غبار بی سوار نشستن کنایه از انتظار بی حاصل غبار بی سوار: بدون قهرمان حرکت های اجتماعی هدایت نشده و بدون رهبری. 4. دل خراب من دگر خراب تر نمی شود که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند در اوج غم و اندوهم، غم عشق معشوق هم چون خنجری بر من فرود می آید. آن از وضع اجتماع و این از حال روحی من، هر دو سرشار از مصیبت است. آرایه ها: تشبیه، تکرارو تصدیر 5. گذرگهی است پر ستم که اندرو به غیر غم یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند جامعه ی ما غم زده است و مردم جز غم آشنایی ندارند. صدا زدن: آواز دادن، صدا کردن آرایه ها: تشخیص: غم صلای آشنایی می زند مراعات نظیر: گذرگه، رهگذر 6. چه چشم پاسخ است ازاین دریچه های بسته ات برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند شاعر از مردم ناآگاه قطع امید کرده و آنها را مردمی ناآگاه و بسته ذهن می داند که هیچ سخنی در آنان تأثیر گذار نیست. آرایه ها: کنایه: چشم چیزی داشتن کنایه از توقع داشتن، انتظار چیزی یا کاری داشتن استعاره: دریچه های بسته: مردم ناآگاه، مردمی که گوش و ذهن خود را بسته اند مراعات نظیر: چشم، گوش- کر، ندا، پاسخ اسلوب معادله: از این دریچه های بسته انتظار پاسخ نداشته باش همانطور که کسی از آدم کر انتظار پاسخ ندارد. 7. نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند من مانند درختی بی برگ و بار هستم لذا مرا با تبر نابود می کنند و حق من نیز همین است چراکه اگر سرسبزو پربرگ و بار بودم هیچ کس مرا با تبر از بین نمی برد.. آرایه ها: ایهام: سایه: 1-تخلص شاعر، 2- معنی حقیقی سایه. جناس: بر(میوه)، تر-تر، تبر مراعات نظیر: سایه، بر، درخت اسلوب معادله: وجود بی حاصل مرا از بین می برند همانطور که درخت خشکیده ی بی محصول را با تبر می شکنند. خودآزمایی درس نوزدهم 1. بیت دوم 2. ایهام در واژه ی آهو در آخرین بیت / تشخیص در واژه ی اشک در مصرع دوم بیت سوم 4بیت آخر 5 بیهوده منتظر ماندن 6 ادبیات غنایی
